برناردو برتولوچی شبیه فروغ فرخزاد بود؟


برناردو برتولوچی شبیه فروغ فرخزاد بود؟ - تصویر 1

متولد: سال ۱۹۴۰ در ایتالیا


برتولوچی مانند بیشتر فیلمسازان مطرح ایتالیایی به خاطر سبک ویژه بصری اش و استفاده از رنگ و نور شهرت پیدا کرده است. علاوه بر آن شخصیت های فیلم های برتولوچی معمولا از پیچیدگی های روانشناسی و اجتماعی برخوردارند. حتی در فیلمی مانند «رویابین ها» یا «دنباله رو» که بیشتر یک روایت تاریخی است باشند، برتولوچی از قهرمانان فیلمش و روحیه و کاراکتر آنها غافل نمی شود.


مشوق برتولوچی برای ورود به سینما یک فیلمساز ایتالیایی بزرگ دیگر یعنی پازولینی بود. برتولوچی در فیلم «آکاتونه» دستیار پازولینی بود و سال بعد از آن اولین فیلم بلند خودش «دروگر ظالم» را ساخت؛ فیلمی که فیلمنامه نویسش پازولینی بود.


سال ۱۹۷۰ با «دنباله رو» که درامی سیاسی بود و ژان لویی ترینیتیان بازیگر نقش اولش بودبه شهرت رسید. با «آخرین تانگو در پاریس» شهرتش را تثبیت کرد. فیلمی که مارلون براندو در آن بازی کرد. برتولوچی کلا فیلمساز کم کاری است. آخرین فیلمش «تو و من» را سال ۲۰۱۲ ساخت و سال گذشته هم مستندی به نام «ونیز ۷۰: آینده بارگذاری می شود» ساخت که شامل ۷۰ فیلم کوتاه درباره سینما و آینده این هنر بود.


جوایز مهم: برنده اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم آخرین امپراطور»


آثار برجسته: آخرین تانگو در پاریس، امپراطور

 

شخصیتم به فروغ فرخزاد نزدیک بود


این گفتگو در سال ۲۰۱۲ با برناردو برتولوچی یکی از ۱۰۰ کارگردان برتر تاریخ سینما انجام شده است


بسیاری دوست دارند از حال و هوای این روزهای برناردو برتولوچی بیشتر بدانند.


این پیرمرد ایتالیایی در طی ۵۰ سال گذشته به واسطه کارگردانی بیش از ۲۰ فیلم، بسیار خسته و رنجور شده و ترجیح می دهد سال های انتهایی عمرش را به زندگی در مناطق کوهستانی بولونیا اختصاص داده و با تماشای فیلم و خواندن رمان، خود را سرگرم کند. هر چند این ریسک وجود دارد که با خواندن هر کتاب، ایده ای جدید در ذهنش جرقه زده و نهایتا او را به ساخت یک فیلم جدید ترغیب کند.


بعد از اتمام پروژه «رویابین ها» در سال ۲۰۰۳، تصمیم گرفتم تا برای همیشه از هنر سینما خداحافظی کنم اما در سال ۲۰۱۰، خواندن رمانی از «نیکولو امانیتی» مرا به ساخت عاشقانه «من و تو» تشویق کرد. خلاصه آن که من در ۷۳ سالگی همچنان به آینده امیدوار هستم.


پس آیا می توان گفت که هر گاه برتولوچی مشغول مطالعه یک رمان است باید منتظر یک فیلم جدید از او بود؟


خیر، کتاب همواره تنها راه خلق یک ایده نو نیست. گاهی شنیدن یک خبر از رادیو، مشاهده یک صحنه معمولی در ایستگاه مترو یا هم صحبت شدن با یک مسافر ناشناس در هواپیما نیز می تواند ذهن شما را درگیر کند. برای مثال، فیلم «۱۹۰۰» که تفاوت دو فرهنگ بورژوازی و پرولتاریا را به چالش می کشد، ریشه در فضای شهر و روابط خانوادگی ام در دوران کودکی داشت. اندیشه ساخت فیلم «دنباله رو» با مطالعه کتابی از «آلبرتو موراویا» شکل گرفت که مضمونی کاملا سیاسی داشت. از سوی دیگر، دوران دانشجویی من در دهه ۱۹۶۰ و تجربیات من با نسل جوان آن دوران موجب شد تا فیلم «رویابین ها» با دیدگاهی اجتماعی و با اندک نگاهی به کتابی از «ژیلبرت آدر» به نام «بی گناهان مقدس» ساخته شود.


با این اوصاف، می توان گفت که آثار شما در مثلثی از وجدانیات، سیاست و نفس اغواگر انسان محصور شده اند؟


در حقیقت بهتر است اینگونه بگویم که زندگی انسان نیز از همینسه ضلع تشکیل شده است. روحیه پاک طلبی انسان همیشه با نیات شیطانی او در جنگ بوده و در طول تاریخ، سیاستمداران نیز از این آشوب در راستای نیل به اهداف شوم خود نهایت استفاده را برده اند. خود نیز به درستی نمی دانم که آیا وجه تشابهی که از آن نام بردید واقعا در فیلم های من وجود دارد یا خیر اما حتی اگر پاسخ مثبت باشد عمدی در کار نبوده است. من هرگز عادت نداشتهام که ایده مورد نظرم را ابتدا کاملا چکش کاری کرده و پس از اطمینان از رعایت تمامی جوانب و استانداردها به ساخت آن بپردازم. بداهه گویی در متن را بسیار می پسندم و به بازیگران اجازه می دهم تا به هنگام کار از حس غریزی و ذوق هنری خود نیز استفاده کنند.


به عنوان یک کارگردان اروپایی نظر شما در خصوص سینمای هالیوود چیست؟


به جرأت می توان گفت آنچه از خشونت و هیجان در سینمای امروز هالیوود می بینید تا حدی برگرفته از بطن جامعه آمریکا است. روزی در یک کافه شلوغ در نیویورک مشغول نوشیدن قهوه بودم. ازدحام و همهمه عده ای از مشتریان که مشغول تماشای گزارشی زنده از ماجرای یک گروگانگیری در یک بانک از تلویزیون بودند، توجه مرا به خود جلب کرد. تصاویر از دریچه دوربین خبرنگاری ماجراجو مخابره می شد که در نزدیکترین مکان ممکن به حادثه مشغول فیلمبرداری از سارقی بود که با حضور پلیس در صحنه مجبور به فرار شده و به علت عجله بین درهای شیشه ای بانک گرفتار شده بود. دوربین لحظه به لحظه تصاویر نمای نزدیک بیشتری را به انبوه مخاطبان وحشت زده نشان می داد. مرد نقابدار ماجرا که عرصه را بر خود تنگ می دید به ناگاه اسلحه را به سمت سر خود نشانه رفته و شلیک کرد. تمامی افراد حاضر در کافه از دیدن این صحنه ناگوار دچار شوک شده و سکوتی ترسناک همه جا را فرا گرفت. این صحنه از هر فیلم ژانر اکشن و وحشتی که تاکنون دیده ام، دلخراش تر بود.


پس احتمالا علاقه شما به فعالیت در کشورهای شرقی همین مورد است.


فلسفه آسیا و آفریقا برایم بسیار جذاب است. ایران، هند، چین، تبت و مصر کشورهایی هستندکه در هر کدام از آنها می توانید شاهد تمدنی پیشرفته از فرهنگ و حکمت باشید. ۴۵ سال پیش، هنگامی که به ایران سفر کرده بودم با خانم فروغ فرخزاد ملاقاتی داشتم. شخصیت من و او بسیار نزدیک بود چرا که او نیز همانند من، هم شعر می سرود و هم به فیلمسازی علاقه فراوانی داشت. در شرق ایده های ناب زیادی وجود دارد که ریشه در مذهب، تاریخ و باورهای انسانی دارد. یک بار یکی از نزدیکانم کتابی به من هدیه داد که در مورد آخرین امپراطور چین نوشته شده بود. ماجرای این کتاب به اندازه ای زیبا بود که مرا به شگفتی وادئاشت. روایت مردی که روزی پادشاه مطلق نیمی از جهان بود و با گذشت زمان به یکی از پیروان مائو تبدیل شد. سیر تحول زندگی شخصیت اول ماجرا و آداب و رسوم حاکم بر شهر ممنوعه مرا به ساخت فیلم «آخرین امپراطور» در چین تشویق کرد.

نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه