رخشان بنی اعتماد: اگر دخترم "باران" نبود فیلمم ساخته نمی شد!


رخشان بنی اعتماد: اگر دخترم "باران" نبود فیلمم ساخته نمی شد! - تصویر 1

«قصه ها» کولاژی است از سرنوشت آدم های فیلم های بنی اعتماد در زمان حال. این كارگردان به بهانه مرور كاراكترهای فیلم های قبلی اش بی پروا معضلات اجتماعی جامعه امروز را به نقد كشیده است.


بعد از اولین نمایش«قصه ها» در جشنواره سی و دوم فیلم فجر،حواشی آن شروع شد. حواشی كه در آن مقطع گریبان «قصه ها»، «عصبانی نیستم» و «خانه پدری» را گرفت اما بعد از دو سال این فیلم رخشان بنی اعتماد بود كه توانست راهی به اكران عمومی پیدا كند. هر چند كه بنی اعتماد همچنان به دیالوگ پایانی فیلمش اعتقاد دارد؛ همان جایی كه مستند ساز فیلم «قصه ها» می گوید: «هیچ فلیمی در هیچ كمدی نمی ماند.» او امیدوارانه درباره فیلم های توقیفی حرف می زند و مطمئن است که بقیه فیلم های پشت خط مانده روزی اكران عمومی می شوند.

 

قرار گفت و گوی ما درباره «قصه ها» با رخشان بنی اعتماد و باران كوثری بود كه البته مصاحبه اول ما با كارگردان فیلم مفصل تر از گفت و گو با باران كوثری شد. در این شماره گفت و گوی بانی فیلم با رخشان بنی اعتماد از نظرتان می گذرد و گفت و گو با باران كوثری می ماند برای شماره های بعدی بانی فیلم.

 


ایده پی جویی سرنوشت كاراكترهای فیلم های قبلی تان از كجا آمد؟

اگر درست خاطرم باشد سال ها پیش در «بانوی اردیبهشت» هم گریزی به شخصیت نرگس زده بودید.
همان طور كه اشاره كردی من قبلاً هم چنین تجربه ای داشتم. در «بانوی اردیبهشت» هم به كاراكترهای نرگس فیلم «نرگس»، صنوبر «روسری آبی» و كاراكتر عباس «زیرپوست شهر» ( كه بعداً این فیلم ساخته شد اما فیلمنامه اش در آن مقطع نوشته شده بود) ارجاعاتی داده بودم، اما در مورد «قصه ها» باید بگویم از همان زمان كه ایده ساخت این فیلم مطرح شد قرار بر این بود كه روی كاراكترها  متمركز شویم.

 

یعنی اول كاراكترها را روی كاغذ آوردید و بعد خط داستانی برای شان نوشتید یا اینكه خط داستانی داشتید و مطابق قصه از كاراكترها استفاده كردید؟
خط قصه و كاراكترها یك مسیر همزمان بود. یعنی این تصمیم را داشتم كه به كاراكترها بر گردم. میل بازگشت به شخصیت ها از آنجا ناشی می شد که همه این کاراکترها برگرفته از موقعیت های مربوط به خودشان در دل جامعه هستند. در واقع کاراکتری نبودند که فقط نوشته شوند تا روی پرده بیایند و بعد تمام شوند. طوبی ها، نوبرها، نرگس ها، ساراها و ... در شرایط متغیر جامعه حضور دارند. نمونه های بسیاری از آنها وجود خارجی دارند و من در ارتباط های نزدیکم در جامعه با آنها روبرو هستم.

برای اینکه در «قصه ها» این کاراکترها در موقعیت زمان معاصر به تصویر کشیده شوند روی شخصیت ها بازنگری شد. به دلیل فاصله ساخت فیلم ها تا سال 90 برای هر کدام از کاراکترها رزومه ای طراحی شد. البته تعداد کاراکتراها و قصه ها خیلی بیشتر از این 7 اپیزودی بود که الان می بینید. حتی در آن مقطع فکر می کردیم شاید بتوانیم چند فیلم با موقعیت های مختلف داشته باشیم. اما الزامی نداشتیم که حتماً از همه کاراکترها در یک فیلم استفاده کنیم. در واقع هیچ سفارشی به خودمان ندادیم و بر اساس الزام قصه وموقعیت ها، کاراکترهایی انتخاب شدند و بعد شخصیت های جدیدی نیز اضافه شدند تا این 7 قصه به هم پیوند بخورد.

 

کاراکتری بود که به نظرتان در این قصه می توانست جذاب باشد اما به دلیل محدودیت زمانی مجبور شدید آن را بیرون بگذارید؟
به دلیل محدودیت زمانی این اتفاق نیفتاد. تعداد شخصیتها خیلی زیاد بود، ما تعدادی از شخصیت های قبلی را بر اساس موضوع قصه های فیلمنامه «قصه ها» انتخاب کردیم. به هر حال «قصه ها» یک فیلم مستقل است و قرار نبود مطلقاً هیچ موقعیتی موکول به دیده شدن فیلم های قبلی ام باشد. این اساس فیلمنامه بود...

 

در واقع «قصه ها» برای تماشاگری ساخته شده که ممکن است هیچ شناختی از فیلم ها و کاراکترهای فیلم های قبلی شما نداشته باشد.
دقیقا. اصلاً «قصه ها» برای مخاطب جدید ساخته شده است. حالا اگر تماشاگری با آشنایی نسبت به فیلم های قبلی به تماشای «قصه ها» نشسته، همدلی و آشنایی بیشتر با کاراکترهای فیلم خواهد داشت.
در فیلم باید از شخصیت هایی استفاده می شد که به پیشبرد قصه کمک می کردند. به همین دلیل تعدادی از کاراکترها در نهایت کنار گذاشته شدند.

 

تمرکز شما بیشتر روی کاراکترهای زن است تا مرد ...
طبیعی است که تمرکزم بیشتر روی زنان است ولی ابدا به این معنا نیست  که فقط باید درباره زنان فیلم بسازم، ضمن اینکه نگاه من به کاراکترهای مرد تفاوتی با شخصیت های زن ندارد. اما طبیعی است که شناختم نسبت به زنان بیشتر از مردان باشد.

 

وقتی نرگس، نوبرکردانی، طوبی، سارا و عباس و حتی آقای حلیمی در فیلم حضور دارند چرا نباید عادل دیده شود؟ علت اش شرایط نامطلوب جسمانی پورعرب در زمان ساخت «قصه ها» بود یا از ابتدا قصد داشتید عادل دیده نشود؟
چرا؛ عادل می توانست در «قصه ها» شوهر نرگس باشد. در یك مقطعی هم در این مورد فكر شد ولی به دلایلی این اتفاق نیفتاد و قصه بر اساس همسر دوم نرگس  نوشته شد.

 

شما در آن مقطع از دو بازیگری استفاده كردید كه ممنوع الكار بودند. استفاده از فاطمه معتمدآریا و باران كوثری در «قصه ها» اعتراضی به شرایط آن موقع آنها نبود؟
نوبر كردانی و سارا دو كاراكتر اصلی «قصه ها» بودند و باید در فیلم بازی می كردند. معتمد آریا و باران ممنوع الكار شده بودند، بی آنکه چنین موردی رسما از طریق ارشاد به آنها اعلام شده باشد،   طبیعتا قرار نبود من هم آنها را ممنوع الکار فرض کرده و فیلم را از وجودشان محروم کنم.

 

شاید بهتر باشد بگوییم كه شما اهمیتی به ممنوع الكاری آنها ندادید. همان طور كه فیلم تان را هم بدون مجوز ساختید...
«قصه ها» به روال معمول ساخته نشد والا مطلقاً قانون شكنی در تولید این فیلم اتفاق نیفتاد. «قصه ها» با مجوز فیلم كوتاه ساخته شد که هر سال صدها فیلم کوتاه با استفاده از عوامل حرفه ای و یا تجربی بدون نیاز به پروانه ساخت ساخته می شود. اما تصمیم من بر این بود كه این قصه های كوتاه به گونه ای نوشته شوند كه از دل آنها یك فیلم بلند بیرون بیاید که این هم در هیچ جای قانون منعی ندارد.

 

بازیگرها در جریان بودند كه قرار است این فیلم های كوتاه تبدیل به یك فیلم سینمایی شود؟
به همه بازیگرها گفته بودم كه شما در یك فیلم كوتاه بازی می كنید اما ایده و هدف اصلی من این است این قصه ها تبدیل به یك فیلم بلند می‌شود. اگر هم به دلایلی این شرایط مهیا نشد در قالب فیلم های كوتاه نمایش داده می‌شود. بیشتر بازیگران  فیلم همه فیلمنامه را نخوانده بودند، فقط از قصه خودشان با خبر بودند.
تاکید می کنم  در تولید این فیلم هیچ عمل خلاف قانونی انجام نشد. من برای چند فیلم كوتاه مجوز ساخت داشتم كه در نهایت تصمیم داشتم  همه آنها را در کنارهم تبدیل به یك فیلم بلند كنم. در هیچ كجای قانون این كار خلاف نیست. بسیاری از فیلم ها با مجوز ویدئویی ساخته می شوند اما بعداً مجوز اكران می گیرند، من هم دقیقاً همین كار را كردم. فقط مسیرمعمول ساخت فیلم بلند سینمایی را طی نكردم. به دلیل شرایطی که نمی‌خواستم وارد آن ساز و کار شوم راهی پیدا کردم تا فیلمم را بسازم. تا زمانیکه پروانه نمایش «قصه‌ها» را بگیرم، نه فیلم را به صورت غیرقانونی نمایش دادم و نه آن را به جشنواره خارجی فرستادم.

 

«قصه‌ها» را زمانی ساختید که حال بسیاری از مردم به دلایل واضح و مشخص خوب نبود. حال شما هم موقع نوشتن و کارگردانی چندان خوب نبود. این حس و حال چه قدر در لحن و پرداخت فیلم موثر بوده؟
طبیعتا حال و هوای نویسنده و فیلمساز در زمان ساخت فیلم می‌تواند تاثیرگذار روی اثر باشد. البته این بدان معنا نبود که این عصبیت در پشت صحنه نیز وجود داشت. «قصه‌ها» یکی از بهترین پشت صحنه‌هایی بود که در آن حضور داشتم. نماد اراده یک گروه که دور هم جمع شدند تا این فیلم ساخته شود. به هر حال همه چیز در کمال آرامش و تفاهم بود ولی شاید حال و هوای خودم در لحن و پرداخت «قصه‌ها» تاثیر داشته است.

 

اما بر خلاف کلیت فیلم، می‌بینیم که شما «قصه‌ها» را با امید تمام کرده‌اید...
ـ همه جای فیلم امید است نه فقط پایان فیلم. اگر امید را مصداق کلیشه‌های رایج درنظر نگیریم در همه اپیزودها امید وجود دارد. شما اگر کاراکترهای «قصه‌ها» را مرور کنید می‌بینید که هیچ کدام از آنها سرنوشتی محتوم نداشتند؛ عباس قصد داشت زندگی خوب و مرفهی برای خانواده‌اش درست کند اما نتوانسته و حالا تبدیل به یک مسافرکش زحمتکش شده و منزلت انسانی‌اش را حفظ کرده است. به هر کدام از کاراکترها نگاه کنید این ویژگی را دارند.

 

  معصومه (مهراوه شریفی نیا) چطور؟
ـ معصومه به سرنوشت طبیعی دخترانی در شرایط خودش دچار شده است ولی باز می‌بینیم که او از شرایط‌اش راضی نیست. در واقع در شرایطی محکوم شده قرار گرفته. در لحظاتی که با او هستیم می‌توانیم حس کنیم که این زن تا  چه اندازه از ته وجود میل به نپذیرفتن این شرایط دارد. پس اگر روزنه ای در زندگی اش پیدا شود گرایشش به سلامت زندگی کردن است، من به این امید می گویم.

 

اپیزود مهدی هاشمی و حسن معجونی کمی متفاوت از بقیه اپیزودهاست و خیلی‌ها به اندازه بقیه قصه‌ها با آن ارتباط برقرار نکردند....
ـ به غیر از دو اپیزود درباره بقیه اپیزودها تقریباً نظرات مشابهی وجود دارد؛ یکی قصه مترو است و دیگری قصه اداره که یا مخالفان سرسختی دارد یا كسانی هستند كه به شدت آن را دوست دارند.

 

قصه اداره از نظر ساختار هم با بقیه فیلم تفاوت دارد. این تفاوت به دلیل فانتزی بودن فضای فیلم «خارج از محدوده» است كه به این اپیزود نیز منتقل شده؟
بله، این اپیزود و كاراكترهایش از قصه «خارج از محدوده» آمده اند كه به لحاظ ساختاری با بقیه فیلم هایم تفاوت دارد. به همین دلیل این اپیزود از نظر ساختار با بقیه اپیزودها شاید همخوانی نداشته باشد. ولی این تفاوت ساختار در هر كدام از قصه ها به شكلی وجود دارد. شاید این تفاوت در این اپیزود آشكارتر باشد.

 

  حتی شخصیت حسن معجونی بر خلاف بقیه كاراكترها  در «قصه ها»، غلو شده است ...
بله، این اپیزود مدلی از نوع كمدی به کار گرفته شده در «خارج از محدوده» است كه نقش ها بیشتر به تیپ نزدیك بودند.

 

در جایی عنوان كرده بودید كه دنبال سرمایه گذار برای «قصه ها» نگشتم، دلیلش چه بود؟
پیش از شروع تولید فیلم اگر  سرمایه گذار می داشتیم  طبیعتاً می بایست مسیر معمول تولید را در پیش می گرفتیم. انتخابی که من برای روال ساخت فیلم داشتم و این که هیچ برنامه ای هم برای تعجیل در نمایشش نداشتم با خواست طبیعی هر سرمایه گذاری در تضاد بود. می خواستم این فیلم از هر نظر مستقل باشد و هیچ موقعیتی مرا تحت فشار قرار ندهد. خوشبختانه در مرحله ساخت این اتفاق افتاد. و بعد از آن طبیعتاً برای تمام شدن فیلم نیاز به كمك داشتم. در چنین شرایطی بود كه كانون ایران نوین و خانم مریم شفیعی با درك موقعیت این امكان را فراهم كردند تا «قصه ها» به پایان برسد. ضمن آن که مطمئن بودند که نیت من از ساخت فیلم به این شکل ماجراجویی و حاشیه سازی نیست. این چند سال هم با صبوری در كنارم بودند و ابداً فشاری از جانب آنها تحمل نكردم. به دلیل همه این همراهی ها از ایشان ممنونم.

 

  در همان دوره شمقدری كه فیلم ساخته شد پیغامی از جانب وزارت ارشاد نداشتید كه «قصه ها» را به آنها نشان دهید؟
بعداز آماده شدن فیلم تماس گرفتند و با اصرار خواستند که هرچه زودتر فیلم را برای دریافت پروانه ساخت! به ارشاد بفرستید. نظر و سوال من این بود که طبیعتا تایید و صدور پروانه ساخت به فیلمِ ساخته شده به معنای دریافت پروانه نمایش است؟ تایید کردند و فیلم را فرستادم. ناگفته نماند پیش از آن در نمایشی کاملا خصوصی دوستان منتقد را با دیدگاه های مختلف و بعضا متضاد، دعوت به دیدن فیلم کردم تا اگر اخبار ساخت آن را شنیده باشند تصوری به ذهن کسی خطور نکند که فیلمی زیرزمینی و مخفیانه ساخته شده. قرار بر این شد كه در ارشاد «قصه ها» را ببینند و پروانه ساخت سینمایی بدهند و هفته بعد نیز پروانه نمایش را صادر كنند. البته تاکید کردم که من در خواستی برای گرفتن مجوز ندارم چون تصمیمی برای اكران آن ندارم و مطمئن باشید تا قبل از دریافت پروانه نمایش، «قصه ها» را به هیچ فستیوالی ارسال نمی كنم.
اصرار خودشان بود كه برای فیلم پروانه نمایش صادر كنند كه بعد از صدور پروانه ساخت، کار به برخوردهای ناروشن و بعد از مدتی طولانی با صدور پروانه نمایشی مبهم ماجراها ادامه پیداکرد.

 

تصور می كردید با تغییر دولت به همین سرعت «قصه ها» پروانه نمایش بگیرد؟
خیلی هم به سرعت اتفاق نیفتاد. در زمان جشنواره فجر فیلم پروانه نمایش گرفت. برخوردی كه با فیلم شده بود غیر منطقی بود. اگر هر گروهی بدون جبهه گیری و با منطق فیلم را تماشا می كرد قطعاً همین تصمیم را می گرفت.

 

برخی از تماشاگران هنگام خروج از سینما می گفتند وقایع سال 88 در «قصه ها» نمود بیشتری داشته و الان نسخه سانسور شده اكران شده، فكر می كنید چرا برخی از مخاطبان كه علاقمند به فیلم هم هستند، چنین ذهنیتی می یابند؟
-این تصور برای خیلی ها طبیعتاً بوجود آمده است چون فكر می‌كنند فیلمی كه این قدر مورد هجوم بوده و فیلمسازش مورد حمله های عجیب و غریب قرار گرفته چه راز مگویی را برملا کرده یا چه افشاگری كرده است؟! تعدادی از مخاطبان بعد از دیدن فیلم نظر شان برعكس بود و معترض بودند که نمایش موقعیت هایی با ملایمت و کمرنگ نمایش داده شده و از واقعیت دور است.

 

مثلاً كدام موضوع ها؟
در نشستی با فعالان کارگری، اعتراض آنها این بود که چرا مشكلات كارگران را درست نمایش ندادیم و آنچه که در فیلم به آن اشاره شده گوشه خیلی کوچکی از ابعاد مشکلات آنهاست.

 

«قصه‌ها» یکی از بهترین پایان‌بندی‌ها را دارد. دقیقاً جائیکه به نظر می‌رسد دیالوگ‌های رد و بدل شده بین سارا (باران کوثری) و حامد (پیمان معادی) دارد خسته کننده می‌شود شما ضربه را به مخاطب می‌زنید. فیلم از ابتدا همین پایان بندی را داشت یا به پایان بندی دیگری هم فکر کرده بودید؟
ـ ساختار فیلمنامه اصلاً به گونه‌ای نبود که در تدوین بتوان تغییری در آن بوجود آورد و طبیعتا پایان بندی دقیقا به همین شکل پیش بینی شده بود. مَفصل‌های قصه‌ها هم دقیقا همین کاراکترها به شکلی که در فیلمنامه نوشته شده بود در تدوین جا گرفتند. 

 

تصمیم‌تان این بود که یک پایان غافلگیر کننده برای مخاطب داشته باشید؟
- پایان فیلم تاثیر غافلگیرکننده دارد ولی مهمتر از آن خود قصه آخر بود که می توانست موقعیت مناسبی برای پایان بندی فیلم باشد.

 

درباره کاراکتر حبیب رضایی که دیالوگ پایانی‌اش (هیچ فیلمی در هیچ کمدی نمی‌ماند) به نوعی شرح حال خود فیلم است، می‌خواستم بپرسم. او به نوعی نماد وضعیت فیلمسازی و مستندسازی در ایران است. حضورش از ابتدا به همین اندازه در فیلمنامه «قصه‌ها» بود؟
ـ کاراکتر مستندساز، نمایش موقعیت مستندسازی است که هنگام ساخت فیلم محدودیت‌هایی برایش بوجود می‌آید. طبیعتاً ِشمایی از یک موقعیت واقعی فیلمسازیست. این کاراکتر در ابتدا برای خودش یک قصه مجزا داشت. یعنی چیزی اضافه‌تر از آنچه که حالا در قصه‌های مختلف فیلم می‌بینیم. اما در نهایت به دلیل آنکه قصه این کاراکتر نمایش موقعیت خاصی بود که به اندازه بقیه کاراکترها عمومیت نداشت  به همین جهت تصمیم به حذف قصه او گرفته شد ولی پراکندگی حضورش به همین اندازه که در شکل فعلی وجود دارد، در فیلمنامه نوشته شده بود. 

 

در واقع به نوعی قصه‌ها را به هم وصل کند...
ـ َمفصل قصه‌ها کاراکترها ی مختلف و دیگری هستند و فیلمساز کاربرد پیوند قصه ها را نداشت ولی حضورش در چند  قصه تکرار می شود مثل طوبا ...

 

برای حضور بازیگرها در فیلم مشکلی نداشتید؟
ـ جمع شدن این تعداد بازیگر کار آسانی نبود. ضمن آن که تمرینات  قبل از کار هم طولانی بود. هماهنگ شدن این تعداد بازیگر در یک مقطع زمانی کوتاه برای انجام فیلمبرداری هم کار سختی بود. اما لطف و اراده‌ای که همه گروه برای انجام این کار داشتند و مدیریت و برنامه‌ریزی نوا روحانی و مصطفی احمدی این اتفاق را میسر کرد.

 

سکانس مترو را برای بابک حمیدیان و نگار جواهریان نوشتید و تاکیدتان بر مضمون این قصه چه بود؟
ـ از ابتدا قرار بود نگار جواهریان و بابک حمیدیان این نقش‌ها را بازی کنند. این دو کاراکتر جوان‌هایی هستند که در یک موقعیت خاص به دلیل شرایط خانوادگی از هم پاشیده‌شان سرگردانند. ضمن آن که بابک مثل خیلی از هم نسل های خودش آرزوهای طبیعی و نه خیلی بلند پروازانه ای دارد که سر خورده می شود.

 

شما عادت دارید همیشه با فیلمبرداران با تجربه کار کنید. چرا این بار از کوهیار کلاری استفاده کردید؟ به دلیل شرایط خاص تولید فیلم بود؟
ـ درست است که شرایط تولید خاص بود و ما در ابتدا سرمایه گذار نداشتیم اما مطلقاً این بدان معنا نبود که بخواهیم چیزی را از الزامات فیلم به دلیل نداشتن بودجه حذف کنیم. هر آنچه در فیلم اتفاق افتاد از تکنولوژی تا عوامل «قصه‌ها» گرفته، جزو بهترین‌ها بودند. در واقع اقتضای فیلمنامه و فیلم بوده که این انتخاب‌ها را داشته باشیم. کوهیار دستیار آقای کلاری در «خون بازی» بود و کارش را می‌شناختم. انتخاب او بر اساس توانمندی اش بود و نه چیز دیگر. تسلط و علاقه و میل کوهیار را برای این تجربه می‌دانستم و من همیشه از کار با جوان‌ها استقبال می‌کنم...

 

البته من منظورم توانایی و تجربه کوهیار بود برای کار با دوربین دیجیتال و اینکه قرار بود فیلم به نوعی خیلی سریع و پارتیزانی ساخته شود...
ساختار فیلمنامه به گونه ای نوشته شده بود که در مدت زمان کوتاهی فیلمبرداری انجام می شد اما هیچ عجله و شتابی در کار نبود. هر کدام از قصه‌ها در یک لوکیشن مشخص اتفاق می‌افتاد. همین ساختار فیلمنامه این اجازه را به ما می‌داد که هر قصه را در یک زمان کوتاه فیلمبرداری کنیم. اما با همین فشردگی فیلم ساخته نشد. چهار ماه تمرین و پیش تولید داشتیم و همه تلاش‌مان را کردیم که فیلمبرداری با آمادگی کامل و در یک مقطع کوتاه انجام شود. اینکه هر قصه در یک لوکیشن اتفاق می‌افتاد اما در 7 فضای کاملاً متنوع، امکانی تازه برای فیلمبردار بود که در یک فیلم قرار است 7 تجربه متفاوت داشته باشد.

 

قصه فرهاد اصلانی و گلاب آدینه که در مینی‌بوس اتفاق می‌افتاد اوج هنر فیلمبردار است. این ساختار مستند گونه ایده شما بود؟
ـ وقتی فیلمساز خود فیلمنامه را می نویسد طبیعتا ساختار فیلم از همان زمان تعیین می شود. از ابتدا قرار بود این سکانس از زاویه دید دوربین مستند ساز و با کمترین قطع ممکن فیلمبرداری شود. کما اینکه در اجرا هم کل این سکانس از ابتدا تا رسیدن به اداره مربوطه در یک پلان فیلمبرداری شد.
برداشت‌های زیادی برای فیلمبرداری این قصه داشتیم چون هر کجا قطع می‌شد مجبور بودیم دوباره از ابتدا شروع کنیم. کوهیار در آن فضای کوچک مینی‌بوس پشت دوربین بود و 7 نفر مدام با او جا به جا می‌شدند. کار سختی بود که کوهیار خوشبختانه به نتیجه مطلوب رساند. هماهنگ شدن حضور بازیگران تئاتری با نابازیگران و هنروران که نقش مهمی در باورپذیری موقعیت داشت حاصل کار حبیب رضایی در تمرین های متعدد بود و جدا از آن انرژی و تسلط فرهاد اصلانی که جدا از بازی نقش خود، پیوند دهنده بین همه  عناصر صحنه بود. صحبت راجع به صحنه مینی بوس بهانه ای است که از اکبر مشکینی دستیار فیلمبردار محترم و مسلط سینما تشکر کنم که همراهی او در طول فیلمبرداری و بخصوص این صحنه که تنظیم فوکوس با دوربین کوچکی که ما کار می کردیم کار آسانی نبود. حتی یک بار به یاد ندارم که برداشتی به دلیل کار او در تمام طول فیلمبرداری تکرار شده باشد.

 

بعد از اتفاقاتی که برای «عصبانی نیستم» و «خانه پدری» رخ داد چه قدر امید به اکران این فیلم داشتید؟
ـ قلبا امیدوارم که این فیلم‌ها اکران شوند. تجربه نشان داده که همه فیلم‌ها بالاخره روزی دیده می شوند. امیدوارم ، هم «عصبانی نیستم» و «خانه پدری» و هم بقیه فیلم‌های پشت خط مانده روزی اکران شوند. تنها آرزو نمی‌کنم، مطمئن هستم که این اتفاق برای‌شان می‌افتد.

 

«قصه‌ها» فقط یک تجربه بود یا ممکن است دوباره تکرار شود؟
ـ ممکن است تکرار شود، شاید هم نه.

 

مثلاً ساخت «قصه‌ها»ی 2؟
ـ این ساختار را خیلی دوست دارم، اما معمولا به خودم سفارش نمی‌دهم. ممکن است در مقطعی دوباره این شیوه را تجربه کنم. چون ایده‌ها و قصه‌های خیلی خوبی داریم که می‌تواند برای تماشاگر جذاب باشد.

 

امیدوارم دیگر این قدر بین فیلمسازی شما فاصله نیفتد...
ـ در دورانی که بین فیلمسازی ام فاصله افتاد یعنی بعد از «خون بازی»، خیلی از همکاران و دوستانم لطف داشتند و تلاش می کردند که مرا ترغیب به ساختن فیلم کنند، اما «قصه ها» با نیروی تلاش بسیار «باران» ساخته شد که توانست با بکار بردن انواع تمهیدات انگیزه شروع کار را در من بیدار کند.

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه