کیارستمی به من جسارت آموخت/ تغییر فیلمنامه به خاطر درگذشت پدر


کیارستمی به من جسارت آموخت/ تغییر فیلمنامه به خاطر درگذشت پدر - تصویر 1

کارگردان فیلم «روز مبادا» از جسارتی که در کارگاه های عباس کیارستمی بدست آورده، وسواسش در نگارش فیلمنامه، حضور افتخاری هدیه تهرانی در این فیلم و همچنین نابازیگران آن که اعضای خانواده‌اش بودند، سخن گفت.
خیرگزاری مهر- گروه هنر: «روز مبادا» اولین ساخته فائزه عزیزخانی است که در جشنواره فیلم فجر سی و سوم حضور داشت و سیمرغ بلورین بهترین فیلم بخش «هنر و تجربه» را دریافت کرد. شیرین آقارضا کاشی و ولی‌الله عزیزخانی بازیگران فیلم هستند و هدیه تهرانی در سکانس‌های پایانی حضور افتخاری دارد.

فائزه عزیزخانی در این اثر که فرمی مستندگونه دارد از پدر، مادر و سایر اعضای خانواده خود به عنوان شخصیت های فیلم بازی می گیرد و خود نیز در نقش دختر خانواده که قصد دارد فیلمی درباره مادرش بسازد، حاضر می شود و جز چند سکانس کوتاه در فیلم حضور دیگری ندارد. عباس کیارستمی هم در مقام مشاور کارگردان در این پروژه حضور داشته است.

 

«روز مبادا» داستان مادری را روایت می‌کند که خوابی می بیند و طبق تعبیر دیگران، او باید کارهایش را زودتر سر و سامان دهد چراکه می‌خواهد از دنیا برود. در همین اوضاع و احوال دختر از او فیلم می‌گیرد و داستان های فیلم و زندگی این مادر تعریف می شود. «روز مبادا» این روزها در گروه سینمایی «هنر و تجربه» در حال اکران است و عزیزخانی به همین مناسبت از پروسه نگارش فیلمنامه خود و حضورش در کارگاه های کیارستمی که منجر به شکل گیری «روز مبادا» شد، سخن گفت.

 

*ابتدا درباره پروسه شکل گیری فیلمنامه توضیح دهید. تا آنجایی که می دانم شما داستانی از «روز مبادا» را نوشته بودید و بعد به کارگاه های عباس کیارستمی رفتید. بعد از حضور شما در کارگاه کیارستمی، فیلمنامه دستخوش چه تغییراتی شد؟

- من قبل از اینکه وارد ورک شاپ‌های کیارستمی شوم، فرم را به خوبی نمی شناختم. البته می دانستم که چه فرمی مورد نظرم است اما نمی دانستم که چه سبکی از فیلمسازی را قرار است اجرایی کنم. به طور مثال بعضی می گویند وقتی شما فیلمی را می بینید و آرزو می کنید که ای کاش آن را ساخته بودید، زمانی است که متوجه شده اید چه فیلمی را می خواهید بسازید. من هم می دانستم چه فیلم هایی حسادت من را بر می انگیزد اما دانش استفاده از فرم مورد علاقه ام را نداشتم و این دانش در ورکشاپ های کیارستمی به دست آمد. او تحلیل درستی روی فرم گذاشت و مرا ترغیب کرد تا از متریالی که در ذهنم است، استفاده کنم. درواقع ورکشاپ های کیارستمی به نوعی ترغیب و یادگیری برای انجام کار است.

خود من سبک و سیاق کارم را می شناختم، می دانستم که چه فیلمسازانی را دوست دارم و چقدر سینمای کیارستمی را دوست دارم اما دانش و جسارت اینکه فراتر از سینمای کلاسیک را تجربه کنم، نداشتم. روزی که وارد ورکشاپ کیارستمی شدم به خاطر تشویق او به آزادی عمل، برای من و بسیاری از هنرجویان این اتفاق افتاد که بتوانیم به روایت خود برای خلق قصه هایمان برسیم.

 

*فیلمنامه چه تغییراتی پیدا کرد؟

- همانطور که گفتم من بعد از کارگاه کیارستمی فرم را شناختم و روایت و فرم کارم را از آن به بعد پیدا کردم. آنچه که به شدت در فیلمنامه برای من تعیین کننده بود و باعث شکل گیری فرم در آن شد، جای دوربین بود. اینکه دوربین دست چه کسی است و قصه چگونه روایت می شود؟ ما زمانی روایت دانای کل را داریم و دوربین به هر شکلی حرکت می کند و آزادی عمل صد در صدی دارد اما زمانی روایت ما شخص اول است یعنی داستان را از نگاه و از زاویه او می بینیم. برای من خیلی مهم بود که روایتم به چه شکل باشد. برای اینکه روایتم درست درآید از بسیاری از کارها صرفنظر کردم. یعنی در فیلم به دلیل اینکه دوربین دست دختر است، دیگر نمی‌توانستم به سراغ نمایش بسیاری از کارها بروم.

 

*چرا این نوع روایت را انتخاب کردید که دوربین دست دختر باشد؟ و او دیده نشود؟

- شخصیت دختر فیلم دیده نمی شود، چون دوربین دست اوست و دلیل دیگری ندارد.

 

*تا چه حد روی این فیلمنامه کار کردید؟ من احساس می کنم فیلمنامه دچار افت و خیزهایی است که شاید در بعضی موارد به بعضی از قسمت های آن بیشتر پرداخته شده است و انگار بعضی از قسمت ها را بیشتر دوست داشته اید؟

- من در هنگام نوشتن یک فیلمنامه وسواس زیادی دارم. البته در مرحله تدوین هم دچار وسواس بودم اما در زمان نگارش این وسواس مرا بیشتر اذیت می کرد چرا که احساس می کردم کسی متوجه نیست که من چه می خواهم بگویم. اگر شما فیلمنامه را خوانده بودید تمام اجرایی که در این فیلم دیدید در آن وجود داشت. خیلی سخت است که بتوان بدون فیلمنامه و یا به شکل بداهه کار کرد. حتی بعضی به من گفته اند که فیلمنامه ام از خود فیلم بهتر است.

 

*این فیلم با حضور نابازیگرانی اتفاق می افتد که شخصیت های اصلی آن‌ها پدر، مادر و خانواده خود شما هستند. این مساله چقدر به تمرین کردن شما با آن‌ها کمک کرد؟

- در مسیر فیلمبرداری یک اتفاق رخ می دهد و آن این است که همه به تدریج درگیر دنیای فیلم می شوند. پدر و مادر من هم به تدریج صاحب ایده می شدند و ایده های نابی را هم مطرح می کردند. از جمله چند سکانسی که ایده داشتند، سکانس های حضور هدیه تهرانی در فیلم بود و اینها تنها سکانس هایی بود که من با پدر و مادرم تمرین می کردم.

 

*غیر از آن سکانس ها چرا تمرین نداشتید؟

- من فیلمنامه را قبل از ضبط پلان ها به مادرم می دادم که دیالوگ ها را حفظ کند بدون اینکه بخواهد درکی از داستان داشته باشد. چون مادرم ناخودآگاه صاحب ایده شده بود و حتی در بعضی از موارد به من می گفت که کدام قسمت باید چگونه بیان شود. در واقع من در طول فیلم فقط میزانسن ها را تمرین می کردم. من ماکت فیلم را قبل از ضبط ساخته بودم و همان زمان خواستم ماکت را با مادرم بسازم که فهمیدم اگر با مادر تمرین کنم و او را با فضای فیلم آشنا سازم، خیلی از اهدافم را از دست می دهم. به این ترتیب که فیلم مصنوعی می شود و مادرم شخصیت سازی می کند. همان طور که می دانید روند کار بازیگران حرفه ای به این ترتیب است که آنها آنقدر تمرین کرده و دیالوگ های خود را حفظ می کنند که به بلوغی از شخصیت برسند و بعد دیالوگ را از یک فیلتر تخصصی عبور می دهند اما از یک نابازیگر نمی توان چنین روندی را انتظار داشت.

گفتگو با فائزه عزیزخانی کارگردان فیلم «روز مبادا»

 

*نظر کیارستمی درباره فیلمنامه چه بود؟

- همانطور که گفتم من هنگام نوشتن وسواس زیادی دارم و گاهی حتی یک فیلمنامه یا داستان را با بازنویسی های مجدد به داستان دیگری تبدیل می کنم. من این فیلمنامه را ابتدا در ۱۳۰ صفحه نوشته بودم و بعد با نظر آقای کیارستمی به ۹۰ صفحه تبدیل کردم. با این حال زمانیکه فیلمنامه را خواند به من گفت که دوست نداشته است فیلمنامه تمام شود چون آنقدر خندیده است که نمی خواسته به پایان برسد و به این ترتیب انرژی زیادی برای ساخت آن به من داد.

 

*چه مشاوره های دیگری به شما می داد؟

- ما با هم بحث های زیادی داشتیم اما اتفاق مهم این بود که در بعضی از گلوگاه های مهم فیلم، او مرا تایید می کرد و می گفت «این کار را انجام بده، نترس». به هرحال من در مواردی شک داشتم و تنها کسی که می خواست من ساختارها را بشکنم و به من جسارت می داد، کیارستمی بود.

 

*در نهایت چقدر روی فیلمنامه کار کردید؟

- من در ۴ ماه فیلمنامه را نوشتم و در حدود ۹ ماه و حتی در هنگام تولید، فیلمنامه را بازنویسی کردم و تجربه ای هم به دست آوردم. باید بگویم که در نقطه ای از فیلمنامه باید از مرحله بازنگری محتوا به بازنگری فرم رسید البته یکی از عادت های خود من که مانع این امر شد این است که در زندگی کاری و شغلی ام، همیشه در حال یادداشت برداری هستم. حتی در سر رسیدهایم جزئیاتی را می نویسم که شاید خنده دار باشد، البته یک دلیل این کار این است که از فراموشکاری می ترسم. با این عادت هنگام نوشتن یک فیلمنامه خطری به سراغ شما می آید و آن این است که نمی دانید چگونه یادداشت های خود را به یک اثر تبدیل کنید، در حالیکه فیلمنامه در نقطه ای محتوایش تمام می شود و شما باید به سراغ فرم بروید.

 

*با وسواسی که گفتید چرا برای مخاطب این ذهنیت پیش می آید که به قسمتی از اثر خود بیشتر پرداخته اید و از قسمت هایی با سرعت عبور کرده اید؟ به طور مثال در سکانس های مربوط به حضور هدیه تهرانی خیلی سریع از او رد می شوید و حتی دلیل و چگونگی آمدن او به طور مختصر مطرح می شود.

- هدیه تهرانی یک سوپراستار است و ما عادت داریم که سینما را با سوپراستارها ببینیم، به همین دلیل فکر می کنیم حضورش در این فیلم کم است و نیاز به مقدمه و موخره بیشتری دارد.

 

*البته به نظر من حضورش کافی بود اما منظور من دلایل قبل از آمدنش به فیلم است؟

- بله اینها همه کنجکاوی به وجود می آورد اما ما سعی کردیم در فیلم به موجزترین حالت ممکن همه آنچه را که می خواهیم بیان کنیم و در سکانسی که مادر در مقابل دوربین تمرین می کند به این سؤالات پاسخ داده می شود. با این حال من فکر می کنم اگر به جای آمدن هدیه تهرانی اتفاق دیگری رخ می داد، شاید این توقع پیش نمی آمد و این ایراد وارد نبود. چون هدیه تهرانی تنها یکی از قصه های فرعی فیلم است که با شخصیت مادر مرتبط می شود.

 

*ذهنیت من این بود که اینجا به نوعی با سینما شوخی می شود، یعنی دختری که سعی دارد فیلم بسازد و بعد مادر می خواهد در فیلم دخترش، هدیه تهرانی حضور پیدا کند و خیلی راحت این بازیگر سوپراستار سینما را وارد فیلم می کند.

- بله ما داریم با سینما شوخی می کنیم. در دکوپاژ من لحظه هایی وجود داشت که دوربین از روی هدیه تهرانی رد می شود و به مادر می رسد تا بگوید او سوژه اصلی داستان است. با این حال حضور هدیه تهرانی در فیلم مراحلی دارد که به آنها هم پرداخته شده است. یعنی در یکی از صحنه ها مادر گلدانی در دست دارد و از حضور یک بازیگر در فیلم صحبت می کند، در سکانسی دیگر آنها وارد مغازه پدر می‌شوند و مادر به فکر فراهم کردن پول برای بازیگر سوپراستار می افتد و این پروسه در چند مرحله ادامه دارد اما اگر می خواستیم به این پروسه یعنی حضور یک سوپراستار در فیلمنامه بیشتر بپردازیم شاید در حدود ۳۰ دقیقه زمان می برد و حتی به یک فیلم مستقل تبدیل می شد.

 

*چرا هدیه تهرانی را انتخاب کردید؟

- چون خودم دوستش دارم و شخصیت مادر هم این بازیگر را انتخاب می کند.

 

*حضور او در این فیلم هم به همین راحتی بود؟

- خیر، خیلی سخت بود. البته هدیه تهرانی را آقای کیارستمی به فیلم آورد. زمانی که من فیلم را تا حدی پیش بردم، راش های فیلم را برای او بردم و از نگرانی ام برای حضور هدیه تهرانی در فیلم گفتم. زمانی که او راش های فیلم را دید اطمینان کرد که اتفاقات به درستی رخ می دهد و بعد به من گفت برو و خیالت راحت باشد. بعد از اینکه فیلمنامه تمام شد من در یک تایم طلایی گروه را نگه داشتم تا خانم تهرانی حضور در فیلم را بپذیرد. او خیلی سخت به دست می آید و ما رفت و آمد زیادی داشتیم تا بتوانیم اطمینانش را جلب کنیم با این حال زمانیکه هدیه تهرانی در کاری حضور می یابد بسیار دوست داشتنی و صمیمی است و خودش خوب می داند که باید چه کند و چگونه رفتار کند. من هنگام کار با او حس می کردم ۱۰۰ سال است یکدیگر را می شناسیم.

 

*چطور اطمینان او را جلب کردید؟

- او فیلم را دید و همچنین چند فیلم کوتاه از من تماشا کرد. فیلمنامه را خواند و البته کیارستمی کار را تایید کرده بود، بنابراین پذیرفت.

 

*هدف اصلی شما از حضور وی در این فیلم چه بود؟

- اصل دغدغه ای که دوست داشتم در «روز مبادا» بیان کنم و البته آنطور که می خواستم نشد، این بود که ما به تماشای زندگی افرادی چون مادری که در فکر روز مبادای خود است، می نشینیم و داستان های آنها را دوست داریم و سوپراستارها در روایت این داستان ها هیچ معنایی ندارند، بلکه تنها یک رهگذار هستند. با اینکه سوپراستار وارد خانه این مادر و دختر می شود اما می تواند برود و هیچ اتفاقی هم رخ نمی دهد.

 

*بعد از پایان فیلمبرداری متاسفانه پدر شما به رحمت خدا می رود. این واقعه ظاهرا در فیلم شما هم تاثیر گذاشت.

- من ۲۰ روز بعد از اتمام فیلمبرداری پدرم را از دست دادم و با این اتفاق همه چیز متوقف شد. مدتی بعد از تمام شدن این بحران من فکر کردم که نمی توانم از این اتفاق و این پایان تاثیر نگرفته باشم و «روز مبادا» بدون این اتفاق دیگر فیلم من نخواهد بود. بنابراین تلاش کردم فیلمم بازتابی از واقعیت جاری باشد و پایان بندی آن به این شکل شد که شما دیدید یعنی به جای درگذشت مادر، پدر خانواده از دنیا می رود.

 

*فیلمنامه به گونه ای پیش می رود که مخاطب با پایان فیلم و درگذشت پدر احساس می کند از همان ابتدا قرار بوده است رودست خورده و غافلگیر شود و اگرچه مادر در تدارک رفتن و وصیت است اما پدر به یک باره خانواده و این دنیا را ترک می کند.

- بالاخره فیلم ما داستانی است و ما تصمیم گرفتیم که این پایان بندی را انتخاب کنیم اگر چه که ممکن است مخاطب غافلگیر شود اما خود من خیلی نمی توانم از غافلگیری او خوشحال شوم. همانقدر که عمر ۳۳ساله من به «روز مبادا» تبدیل شد، این زندگی ۳۳ ساله به علاوه آن ۲۰ روز بعد از فیلمبرداری و درگذشت پدرم، خروجی نهایی این فیلم را ساخت. من بسیار غافلگیر شدم چون پدرم در سلامت کامل بود. من حتی شک داشتم که آیا باید واقعا این پایان، یعنی فوت پدر را در فیلم بگذارم یا خیر. کیارستمی کمک بسیاری کرد و از من خواست از عوض کردن پایان فیلم ترسی نداشته باشم. همه به من می گفتند شخصیت اصلی فیلم را با این پایان بندی حذف می کنم و معلوم نیست که چه خواهد شد و کیارستمی تنها کسی بود که می گفت «در نهایت ممکن است فیلم را داخل کمد اتاقت بگذاری.» 

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه