گفت وگو با مهدی هاشمی به بهانه بزرگداشتش در جشنواره فیلم فجر


گفت وگو با مهدی هاشمی به بهانه بزرگداشتش در جشنواره فیلم فجر - تصویر 1

به نظرم پرسونا و شخصیت فردی خود بازیگر می تواند در نقش های مختلف شکل بگیرد و چون آن نقش ها به شخصیت او نزدیک است یک روحیه و شمایل خاص را به تماشا می گذارد که مجموعه اینها را می توان به پرسونای درونی، فکری و روانی آن بازیگر نسبت داد


ما وقتی افسانه سلطان و شبان را کار می کردیم آنقدر رفتارهای مدیران تلویزیون با ما توام با بی اعتنایی و خشونت بود که تصمیم گرفتیم روال کار خود را تغییر دهیم. من بعد از آن بلافاصله در نقش جدی دکتر حشمت در کوچک جنگلی بازی کردم تا نشان دهم که توانایی های دیگری هم دارم؛ نقشی که هیچ اثری از طنازی نقشم در افسانه سلطان و شبان نداشت


اگر در دوره آقای احمدی نژاد این پیشنهاد بزرگداشت به من می شد به هیچ وجه نمی پذیرفتم. در این دوره هم خواهش کردم که آدم های شایسته تر از من را انتخاب کنند که بالاخره قانعم کردند. فکر می کنم که دوره آقای ایوبی دوره جدیدی است که باید از هرگونه یأس و ناامیدی دوری و کمک کنیم تا سینما نقش موثر تری داشته باشد


هر انسانی درزندگی بسیار دیده، مردم را دیده، زندگی های مختلف را دیده و شخصیت ها و موقعیت های مختلفی را به حافظه سپرده، من بازیگر باید از همه تجربیات انسانی ام به شکل درستی در راستای ایفای نقش استفاده کنم. من وقتی به قول شما با نقش یکی می شوم، سعی می کنم که نقش را بازی نکنم. آن تصاویری که در ذهنم هست، آن مردمانی که در ذهنم هست را به یاد بیاورم و از جنبه های مختلف وجود خودم استفاده کنم


محسن جعفری راد/ باید از نزدیک مهدی هاشمی را ببینید یا صدایش را از پشت تلفن بشنوید تا درک کنید که چه انسان اصیل، فرهیخته، فروتن و صمیمی می تواند باشد؛ کسی که از حدود ۲۰ سالگی در تئاتر و سینما و تلویزیون حضور داشته و با آدم های معتبری مثل بهرام بیضایی، رخشان بنی اعتماد، کیانوش عیاری، علی رفیعی، خسرو سینایی، بهروز افخمی، حسن فتحی، عبدالرضا کاهانی و... همکاری های درخشان داشته است. در چند روز مانده به آغاز جشنواره فجر و مراسم بزرگداشتش و در بحبوحه حضورش سر فیلمبرداری و ساخته شدن مستند از زندگی اش، مزاحم ایشان شدم. امیدوارم توانسته باشم ذره یی هرچند اندک از توانایی ها و مهربانی هایش را لابه لای این کلمات سربی قرار داده باشم.

 


در کارنامه پر بار شما هم حضور موفق در آثار کمدی به چشم می خورد و هم در نقش های جدی توانایی فراوانی ارائه کرده اید. در نزدیک به پنج دهه در سطح اول سینما، تئاتر و تلویزیون حضور داشته اید و در سال های اخیر نیز به عنوان بازیگر به نتایج درخشانی دست پیدا کرده اید. رمز این ماندگاری را در چه می دانید؟


سختکوشی و پوست کلفتی. به این ترکیب پوست کلفتی تاکید می کنم. مثل یک دونده استقامت سعی کرده ام که حرکت کنم. در کشورهای بزرگی مثل امریکا که مرکز سینمای جهان هستند، به ندرت پیش می آید که بازیگری از ژانری که در آن موفق بوده به بازی در ژانرهای دیگر حرکت کند چرا که هر ژانری، بازیگر مخصوص به خود را دارد. در ایران ما چون انواع ژانر ها را نداریم یک بازیگر برای ادامه کار مجبور است که در ژانر های مختلف کار کند. من هم این نیاز را می دیدم که خودم را برای بازی در ژانر های کمدی، درام، تراژدی و تاریخی آماده نگه دارم چون در ایران نمی شود صرفا در یک ژانر فعالیت کرد چرا که موانع مختلفی سر راهت شکل می گیرد. به عنوان مثال ما وقتی افسانه سلطان و شبان را کار می کردیم آنقدر رفتارهای مدیران تلویزیون با ما توام با بی اعتنایی و خشونت بود که تصمیم گرفتیم روال کار خود را تغییر دهیم. من بعد از آن بلافاصله در نقش جدی دکتر حشمت در کوچک جنگلی بازی کردم تا نشان دهم که توانایی های دیگری هم دارم؛ نقشی که هیچ اثری از طنازی نقشم در افسانه سلطان و شبان نداشت. این ماندگاری که از آن حرف می زنید خب طبیعی است که زمانی که یک بازیگر تجربه های فراوانی را طی می کند و به سن بالا می رسد به نوعی پختگی ممکن است دست پیدا کند. ژرف اندیش تر و عمیق تر نقش ها را بازی کند و در واقع روحیه یی حساس تر داشته باشد. البته این باعث نمی شود که فکر کنیم نقش های دوره اول کار من مثل همسر یا زرد قناری و... کم اثر بوده اند. آنها هم به مقتضیات زمانه باید شکل می گرفتند. حتی الان هم که در این سن و سال هستم هنوز آمادگی بازی در ژانر و نقش های کمدی را دارم.

 


یکی از مهم ترین مشخصه های بازی شما، یگانگی شما با نقش هایی است که بازی می کنید. به عنوان مثال از دکتر قریب روزگاران قریب گرفته تا نقش های شما در همسر و دوفیلم و با یک بلیط و هیچ و... تفکیک شما از کاراکتر داستانی، سخت به نظر می رسد. آیا این توانایی باورپذیری در نقش های متنوع و متمایز به تجربیات و کشف شهود های شما در زندگی شخصی برمی گردد یا حاصل مقولات دیگری است؟


هر انسانی درزندگی بسیار دیده، مردم را دیده، زندگی های مختلف را دیده، و شخصیت ها و موقعیت های مختلفی را به حافظه سپرده، من بازیگر باید از همه تجربیات انسانی ام به شکل درستی در راستای ایفای نقش استفاده کنم. من وقتی به قول شما با نقش یکی می شوم، سعی می کنم که نقش را بازی نکنم. آن تصاویری که در ذهنم هست، آن مردمانی که در ذهنم هست را به یاد بیاورم و از جنبه های مختلف وجود خودم استفاده کنم. از طرف دیگر هیچ کارگردانی نقشی که از من دور باشد را پیشنهاد نمی کند. کارگردان ها همیشه بازیگری را انتخاب می کنند که به نقش نزدیک باشد و چون نزدیک است آن بازیگر می تواند فاصله اش را از کاراکتر کم و کمتر کند.

 


چقدر به تعریف بازیگر مولف معتقد هستید؟


به این شکل به آن فکر نمی کنم. به نظرم پرسونا و شخصیت فردی خود بازیگر می تواند در نقش های مختلف شکل بگیرد و چون آن نقش ها به شخصیت او نزدیک است یک روحیه و شمایل خاص را به تماشا می گذارد که مجموعه اینها را می توان به پرسونای درونی، فکری و روانی آن بازیگر نسبت داد. مثال های متنوعی می توان در این باره زد. چارلی چاپلین، وودی آلن یا جری لوییس آنقدر خودشان را بازی کرده اند که همواره به یک صورت در ذهن مخاطب ماندگار شده اند. اما بازیگران نقش های درام کمتر به این شمایل دست پیدا می کنند. به عنوان مثال مارلون براندو که بایک روحیه بسیار قدرتمند و پر رنگ نقش هایی که به آن نزدیک است را بازی می کند و بخصوص نقش های منفی را بسیار باورپذیر کار می کند، بازیگرانی که به نوعی سلیقه قوام یافته دست پیدا می کنند و این تصور را به وجود می آورند که بازیگر مولف به نظر برسند. مولف برای من هنوز معنی ندارد. می توانیم از واژگانی مثل پرسونا و شمایل ثابت یک بازیگر استفاده کنیم.

 

 


شما از معدود بازیگرانی هستید در سه مدیوم سینما، تئاتر و تلویزیون نقش های به یادماندنی ایفا کرده اید. آیا میان بازی در این سه مدیوم تفاوتی قایل هستید یا فکر می کنید یک بازیگر خلاق می تواند خودش را با هر رسانه یی وفق دهد؟


بازیگر به شرطی که به نقش خودش را نزدیک حس کند می تواند موفق باشد. تفاوت اساسی میان این سه مدیوم وجود دارد. در تئاتر صوت و بیان حرف اول را می زند، یعنی پرتاب بیانی و نمایشگرانه بازی کردن. در تئاتر باید به طور همه جانبه بر تماشاگر مسلط باشد و او را تحت تاثیر قرار دهد. در سینما نه پرتاب بیانی داریم و نه هیچ نوع نمایشگری در ارائه نقش، فقط یک دوربین ما را نظاره می کند. ما در یک بستر و جریان واقعی قرار می گیریم. در سریال های تلویزیونی مانند داستان ها و رمان ها، ما می توانیم بدون ایجاز بازی کنیم ولی در سینما جدا از اینکه ما باید واقعی بازی کنیم بلکه ایجاز هم نقش مهمی در اثرگذاری ایفا می کند یعنی کمترین حرکت، کمترین خودنمایی، چون لنزها و دوربین ها چندین برابر بهتر و جزیی تر از چشم انسان ما را ثبت می کنند، درست بر عکس تئاتر. بنابراین بازی در تئاتر و سینما بسیار فاصله دارد. بازیگری که از تئاتر به سینما می آید باید قواعد و ابزار سینما را به خوبی بشناسد. در زمان قدیم مثالی می زدند که شاید به این بحث کمک کند؛ یک تصویر از شخصی را در نظر بگیرید که به جایی نگاه می کند. این تصویر کات می شود به عروسی، سپس کات می شود به عزا، همان تصویر به ظاهر بی معنی معناهای گوناگونی پیدا می کند و تغییر کارکرد می دهد. یعنی آن تصویر اول در تداوم قرار می گیرد و معنی جدیدی می دهد. کسی که از تئاتر به سینما می آید باید این نکته ها را دریابد. فکر نکندکه مثل تئاتر در سینما همه وظایف بیان افکار و عقاید یک متن روی دوش او است. در سینما همه عوامل می توانند اثرگذار ظاهر شوند از تصویر و موسیقی بگیرید تا نورپردازی و... بازیگر یک عضو شبیه دیگر اعضاست و آن مسوولیتی که در تئاتر با خود دارد در سینما کمتر اثری از آن است. به خاطر همین است که پیتر بروک و دیگران با تحقیقاتی که انجام دادند به این نتیجه رسیدند که همه اجزای تئاتر را می توان حذف کرد غیر از بازیگر. بازیگر اصلی ترین عنصر در تئاتر است اما در سینما مطابق با دیگر عوامل باید عمل کند.

 

 


در نقش هایی که در تئاتر بازی کرده اید کدام ها برای شما لذت بخش تر بوده است؟


نمایش آدم آدم است، نوشته برتولت برشت و کارگردانی داریوش فرهنگ در سال ۵۵، نمایش خاطرات و کابوس های یک جامه دار از زندگی امیرکبیر، نوشته و کار دکتر علی رفیعی در سال ۵۶. دایره گچی قفقازی نوشته برشت و کارگردانی فرهنگ در سال ۵۸. نمایش مرگ یزدگرد نوشته و کار بهرام بیضایی در سال ۵۸.

 


در تلویزیون چطور؟


سریال افسانه سلطان شبان، هزار چشم و روزگار قریب.

 


در سینما چه نقش هایی بیشتر به دل تان نشسته است؟


این فیلم ها فکر می کنم برجسته تر از بقیه هستند: مرگ یزد گرد، ناصرالدین شاه آکتور سینما، خانه پدری، هیچ، دو فیلم با یک بلیط، همسر و آلزایمر، زرد قناری، آقا یوسف و...

 


آیا نقشی بوده که فکر می کرده اید به خاطر بازی در آن مستحق جایزه بوده اید اما نگرفته اید؟


هیچ نقشی به یاد ندارم که این طور بوده باشد. همین دوباری که از جشنواره فجر سیمرغ گرفتم، خیلی منتظر نبودم چون همه فیلم ها را نگاه نکرده بودم و فکر می کردم که شاید دیگران شایسته تر از من بوده اند. خیلی فکر نمی کنم که باید به من می دادند چون از اول هم در پی این چیزها نبودم.

 


کدام نقش بوده که جای خالی اش را درکارنامه تان حس می کنید و دوست دارید بالاخره روزی آن را ایفا کنید؟


به این شکل به آن فکر نکردم ولی دوست دارم نقش یک معلم آواز را بازی کنم. شبیه شخصیتی مثل نورعلی برومند که شنیده بودم که به آقای شجریان در زمان جوانی شان، آواز یاد می دادند و نوع راهنمایی های ایشان برایم جذاب بود. نقش معلم آوازی که به یک خواننده جوان زیر و بم آواز را می آموزد.

 


چه نظری درباره بزرگداشتی دارید که قراراست برای شما در جشنواره برگزار کنند؟


مهم ترین نکته دیده شدن و تشویق شدن است. اینکه بالاخره نزدیک به پنج دهه کار دیده شده ام. این دیده شدن باعث می شود که مردم هم دوباره در ذهن شان کارهایم را مرور کنند. ضمن اینکه برای نسل بعد هم می تواند اثر گذار باشد که درک کنند چه آدم های سختکوشی در نسل قبل شان بودند.

 


اینکه در نخستین جشنواره دولت آقای روحانی این تشویق صورت می گیرد چه تفاوتی برای شما دارد؟


اگر در دوره آقای احمدی نژاد این پیشنهاد می شد به هیچ وجه نمی پذیرفتم. در این دوره هم تا حدی خواهش کردم که آدم های شایسته تر از من را انتخاب کنند که بالاخره قانعم کردند. فکر می کنم که دوره آقای ایوبی دوره جدیدی است که باید از هرگونه یأس و ناامیدی دوری و کمک کنیم تا سینما نقش موثر تری داشته باشد. به خاطر همین با رضایت کامل در خدمت شان هستم.

 


شما در جشنواره امسال، در دو فیلم مهم و کنجکاوبرانگیز حضور دارید، قصه ها ساخته رخشان بنی اعتماد و خانه پدری ساخته کیانوش عیاری، درباره این آثار چه نظری دارید؟


هر دوی این فیلم ها ساخته دو کارگردان بزرگ هستند. هنرمندانی که با شجاعت تمام وظیفه هنرمندی و روشنفکری خود را انجام داده اند. روی نابسامانی ها دست گذاشته اند. هنر سینما هنر گرانی است و طبیعی است که نمی توان و نباید جلویش را گرفت. سینما کار سختی است. بنی اعتماد و عیاری حساس ترین مسائل موجود در جامعه را نشان داده اند یکی از جنایت های پنهان پرده برداشته و دیگری یک جامعه یی را به تصویر کشیده که انواع و اقسام مشکلات، حق نداشتن ها و حق نشناسی ها در آن وجود دارد. برای من بسیار احترام انگیز است و افتخار می کنم که در آثار ایشان حضور دارم.


و حرف آخر:


ما در کشوری زندگی ��ی کنیم که بالا و پایین زیاد دیده ایم. زندگی پرفراز و نشیبی داشته ایم. گاهی سد ها زیاد شده اند و گاهی درها بسته بوده اند. هر بار که در و مسیری باز می شود و آدم های بهتری مثل آقای ایوبی می آیند من یکی فکر می کنم که باید سعی کنیم از این فضا استفاده کنیم و یک گام بلند در جهت تعالی و پیشرفت سینما و فرهنگ و در نتیجه انسانیت برداریم.

نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه