نوشته‌هایی با برچسب "فریبا شش بلوکی"

دامن کشان (فریبا شش بلوکی) دامن کشان (فریبا شش بلوکی)

آسمان دیده ام ابری شده. شانه ای کو؟ تا بگریم زار زار. رعد و برق بی پناهی می زند. روی تکرار سکوتی مرگبار. پرتو نوری مرا دعوت نمود. تا که اسرار دلم تبعید شد. کنج یک مخروبه متروکه ای. حکم توقیف دلم تمدید شد. در زمستانی که می آید ز راه. یک نفر از شهرتان خواهد گذشت. آسمان دیده اش ابری شده. خسته پا،دامن کشان ،خواهد گذشت. منبع:sheshboluki. com.

گذشت زمان (فریبا شش بلوکی) گذشت زمان (فریبا شش بلوکی)

هیچ چیز قابل برگشتن نیست. که زمان می گذرد. و زمان واژۀ محدودیت است. همچنان می گذرد. ***. و نمی آید باز. که بسازیم سلامی به لبی. که بگیریم سحررا ز شبی. ***. و اگر مرد کبوتر در باد. و اگربغض نشست در فریاد. ***. واگر خاطره ای تنها ماند. واگر حرف غمی بر جا ماند. ***. و اگر سقف دلی در هم ریخت. و سکوتی هیجان را آمیخت. ***. و اگرفکر حقیقت پرزد. و گناه هوسی بر سر زد. ***. و اگر دست سخاوت کم شد. و اگر روح لطافت غم شد. ***. یا که تشویش کلامی را برد. یا ندامت به سوالی برخورد. ***. واگر عشق به ویرانه نشست. شیشۀ عمر وفایی بشکست. ***. و اگر لحظۀ باران نرسید.

اشعار پرپر (فریبا شش بلوکی) اشعار پرپر (فریبا شش بلوکی)

کلماتی که به من خیره شدند. رخت های روی بند. ظرف های منتظر تا شستشو. بوسه بر هم می زنند. ***. کفش های جفت شده بیرون در. امتداد یک صدای آشنا. سر به روی شانه هم می زنند. ***. میوه های فصل پاییز و بهار. سیب ها و دانه های یک انار. سفره های بی ریا از رنگ و رو. دست خواهش بر تن هم می زنند. ***. بوی پاییز و نماز و سادگی. قاب های پر شده از عطر یاس. جا نمازی رنگ چشمان توسبز. خنده بر من می زنند. ***. در کنار استکان چای داغ. دفتری خط خط شده از شعر من. بر لب بشقاب خرما و پنیر. هی به هم سر می زنند. ***. روی هر بامی خدایی خنده رو. در قفس آوازهای بغض من. مثل گن

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه